سه نظر در مورد لیبرالیسم | سیاست ایرانی

سه نظر در مورد لیبرالیسم

liblogo

 

مقبولیت دیر پای لیبرالیسم به این خاطر است که هرگز نمی دانیم از چه زاویه ای باید آنرا بررسی کرد. بخش اقتصادی آنرا مورد انتقاد قرار دهیم؟ طرفدارانش بر چند گرائی سیاسی وتنوع فرهنگی انگشت می گذارند.نوسان همیشگی لیبرالیسم بین این گرایش موجب می شود که نگاه پررئوفت اش به برده داری در گذشته را فراموش کنیم و تحولات رهائی بخشی را به آن نسبت دهیم در صورتیکه طرفداران آن اکثرا با این تحولات مقابله می کردند.

با خواندن کتاب دومنیکو لوسوردو*، تصویری که لیبرال ها از لیبرالیسم می دهند ما را از همان ابتدا با پارادکس عجیبی روبرو می کند .

لیبرال بودن در اصل طرفداری از نویسندگان بزرگی چون هوگو گروسیوس یا جان لاک، آدام اسمیت یا الکسی دو توکویل به منظوردفاع از آزادی فرد در برابر مطلق گرایی سیاسی، مداخله اقتصادی، عدم تحمل فلسفی شناخته می شود. جنبش قدرتمند اندیشه و عملی که از قرن شانزدهم تا هجدهم از طریق سه انقلاب با شکوه در هلند، انگلستان و آمریکا تاریخ مدرن را شکل داده است. و دقیقا با این جنبش است که برده داری گسترش فراوان یافت. آمریکا در سال ١٧٠٠ میلادی سیصد وسی هزار برده داشت و این رقم در سال ١٨٠٠ به سه میلیون میرسد ودر قرن نوزدهم دو برابر می شود. لغو برده داری در مستعمرات هلند در سال ١٨۶٣ انجام می گیرد.انگلستان در اواسط قرن هیجدهم با ٩٠٠ هزار برده و بد ترین نوع برده داری یعنی برده داری نژادی، از دیگران سبقت می گیرد. برده با رنگ پوستش به سادگی جزو «اموال» محسوب می شود: عدم آزادی فردی. افراطی تر از این قابل تصور نیست. پس خطا در کجاست؟

این کتاب از ابتدا تا پایان با بیان واقعیت ها ونقل قولهای نفس گیر اختصاص به توضیح این پارادوکس دارد. نه، این یک خطا واشتباه نیست. دکترین لیبرال با صورتی دو گانه متولد شده و هرگز این دوگانگی را رها نکرده است: پیام آتشین برای آزادی های شخصی شهروندان سفید پوست، مالکان و اربابان – متاثر از ایئولوژی آلمانی که بدون عقده به زبان انگلیسی تطبیق داده شده – و انکار بدبینانه بشریت، نه تنهانسبت به رنگ پوست در مستعمرات، بلکه به همان شدت در مورد مردم «وحشی» ایرلندی و یا سرخپوستان آمریکایی و کارمندان و کارگران در شهرها، به عبارت دیگر برای اکثریت قریب به اتفاق مردم. این نوع تاریخ نگاری، بدون انکار واقعیتها، تصویر تاریک لیبرالیسم که از ابتدا توسط زندگی نامه های تملق آمیز پو شانده شده بود را با تمامی وسعت اش بر ملا می کند. هنگامی که می دانیم که فیلسوف بزرگ لیبرال لاک- یکی از صد نمونه- یکی از سهامداران شرکت سلطنتی آفریقایی است که تجارت برده را سازماندهی می کرده، درک روشن تری در بسیاری از موارد در تاریخ مدرن خواهیم داشت.

به همین خاطر متوجه می شویم که چرا این کتاب این همه دیر بدست ما می رسد. و آنچه رسانه ها بزرگ زمزمه می کنند بیشتر نا رضایتی خجولانه آنهاست. این کتاب آنچنان با تبحر وروشنی نگاشته شده که نمی توان آنرا به راحتی به چالش کشید.بنابراین علیه آن انبوهی از جنجال ومجادله های کهنه را بکار می گیرند. از مواضع نویسنده در مورد مسائلی غیر از موضوع کتاب ایراد می گیرند که طبعا می توان با آن موافق نبود. او را به یک جانبه گرایی متهم می کنند، در صورتیکه او هیچ فرصتی برای نشان دادن تنوع، پیچیدگی جریانهای مختلف و ابهام عقاید متفکران لیبرالیسم را از دست نمی دهد. در پایان حربه«بله همه می دانند» را بکار می برند در حالیکه ایدئولوژی مسلط مدام جانبداری ناشیانه افسانه طلائی لیبرالیسم را تبلیغ می کند.

جهان نو، یک « گهواره خالی»

 

با ید بگویم که کتاب لوسوردو، نقل قول های فراوانی ارائه می دهد که برای افسانه طلائی لیبرالیسم درد آور است. چون نوشته توکویل که به کشتار و از بین بردن سرخ پوستان مشروعیت می بخشد:« بنظر میر سد که مشیت الهی سکنی دادن سرخپوستان در ناحیه پر برکت جهان نو، فقط برای استفاده درمدتی کوتاه بوده است. یعنی آنها به شکل موقتی اینجا بوده اند. سواحلی چنین آماده برای تجارت وصنعت، با رودخانه های عمیق، این دره فنا ناپذیر می سی سی پی، این قاره عظیم چون کاهواره ای خالی برای ملتی بزرگ بوجود آمده است». «گاهواره خالی» : این چنین است که یک نویسنده معروف لیبرال با چرخش قلم سبک خویش به یکی از بزرگترین کشتارهای تاریخ با ارائه توجیهی که بسیار مورد پسند دکترین«سرزمین خالی از مردم» که خداوند به مردم بدون زمین اهدا کرده، مشروعیت می بخشد. مطالبی این چنین و گاهی غیر منتظره در این کتاب بدیل تاریخ فراوان است.

« مردمانی هستند که برای خدمت پا بدنیا گذاشته اند»

نویسنده خیلی چیزها به ما می آموزد و بیش ازآن ما را به تفکر وا می دارد. برای مثال ودر مرکز توجه، بیانات جورج واشینگتن و جان آدامز را نقل می کند که در مورد انقلاب آمریکا، که توسط مهاجران استعمارگر لیبرال و صاحب برده اواخر قرن هیجدهم انجام گرفت، بسیار گویا ست. این لیبرال ها خود را انگلیسی سفید که آزاد به دنیا آمده اند می دانند واز ته دل بر سر انگلیسی های جزیره انگلیس که با آنها بد رفتاری می کنند فریاد می زنند: «ما نمی خواهیم سیاه پوستان آنان باشیم!». چیزی که در اینجا نظر را جلب می کند اینست که افکار لیبرالی هرگز یک تفکر واقعا جهان شمول نبوده است. آزادی مورد نظر «برای فرد» برای همه انسان ها نیست، فقط برای معدودی از منتخبین به مفهوم مذهبی و مدنی آنست.

و این ویژگی پرخاش گرانه واقعیت بنیادی دارد. گروسیوس یکی از پدران دکترین لیبرال در قرن هفدهم، نها د بردگی را بدون تردید مشروع اعلام می کند( او با ارجاع به ارسطو می نویسد«مردمانی هستند که برای خدمت پا بدنیا گذاشته اند»)، اتباع مستعمرات هلند را «حیوانات وحشی» می نامد ومذهب آنها را « شورش علیه خدا» می شناسد و از قبل آنها را مستحق بی رحمانه ترین« مجازات گناهکاران» می داند. بدین جهت به هیچ وجه مسئله انحراف در عمل نیست: این خود تفکر لیبرال است که پرده از انسان شناسی اشرافی برمیدارد که نژاد پرستانه و غیر انسانی است.

توکویل اشراف زاده دموکرات فرانسوی در بیشتر موارد به این موضع نزدیک است. لوسوردو از او چنین نقل قول میکند: «نژاد اروپا ئی از آسمان ویا به خاطرفعالیتهایش چنان برتری بی چون وچرائی نسبت به دیگر نژادها در خانواده بزرگ بشری کسب کرده که حتی انسان اروپائی اگر از لحاظ جهل ونادانی ورذالت در آخرین درجه قرار گرفته باشد باز از بالاترین رده نژادهای وحشی جلوتر است». بسیاری امروز از خود خواهی مردان و زنان، رهبران جامعه وطبقه اجتماعی آنها شگفت زده شده اند. باخواندن این کتاب، متوجه می شویم که این تفکر، قبل از اینکه یک صفت روانی-اجتماعی افراد باشد، یک ویژگی دکترین لیبرالی و شکل عملی آنست که همیشه بکار گرفته می شود. لیبرالیسم و دموکراسی هرگز مترادف نبوده است.

تعطیل مدرسه برای شرکت دانش آموزان در مراسم آدم کشی

لوسوردو چنین خلاصه می کند : « به گمان انسان های آزاد، در اینجا مسئله بر سر گفتمانی است که به تمامی، تمرکز بر فضای مقدسی محدود دارد». فضای مقدسی که با فرهنگ اخلاقی- مذهبی پروتستان، کتاب عهد عتیق، مشروعیت یافته است. و کافی است که در تحلیل صحبت از « فضای غیر مذهبی» (بردگان در مستعمرات و بندگان در شهرها) نمائیم تا به ویژگی ناکافی و گمراه کنده مقولات مورد استفاده تاریخ نگاری لیبرالیسم غرب پی ببریم: تقدم مطلق آزادی های فردی، ضد دولت گرایی، فردگرایی. انگلستان قرون هجدهم و نوزدهم، آیا کشوریست با آزادی های مذهبی؟ درباره ایرلند، گوستاو دو بومون لیبرال طی سفری همراه توکویل به امریکا چنین صحبت از « ظلم و ستم مذهبی که در تصور نمی کنجد».

برای پیگیری دقیق تاریخ طولانی لیبرالیسم لازم است حد اقل به شکل جنبی به کسانی که لیبرالیسم را به چالش کشیده و با آن مخالفت کرده اند نیز توجه کنیم. از طریق این کتاب، ما شاهد ظهور شکل های گوناگون افکار جهانشمول هستیم، از ژان بودان، کاتولیک و سلطنت طلب قرن شانزدهم تا مخالفین استعمارو طرفدار الغای برده داری و افراط گرایی قرن نوزدهم که بخشی از لیبرالهای پیشرو به آن کمک کردند وتا انتقاد بنیادین کارل مارکس که در آشکار ساختن «ماهیت محافظه کارانه انقلاب انگلیس» بی نظیر است.

آزادی سیاسی بورژوائی در واقع سرکوب اجتماعی است نه تنها درمقابله با مردم مستعمرات، بلکه درمقابل دهقانان خودانگلستان، پیش از حمله به پرولتاریای شهری که به شکل غیر قابل تصوری در کارگاهها با آنها بد رفتای می شد. با این وجود لوسوردو تحلیل کاملی بدست نمی دهد و به مروری شخصی بر انقلابات لیبرالی امریکای لاتین و اروپا بسنده می کند

هر چقدر هم این موضع گیری های ضد لیبرالی مهم وقابل توجه باشد از آن بیشتر خود جنبشهای موفقیت آمیزی مردم، یاد ماندنی تر و برجسته ترند. لوسوردو جنبش سانتو دومینیک (نام قدیمی هائیتی) و شخصیت توسن لوورتور را در رده نخستین قرار می دهد.انفجاری واقعی در فضای مسلط آن زمان- ملتی سیاه پوست با جسارتی باور نکردنی می خواهد آزاد باشد!- در همان زمان که انقلاب فرانسه یک چرخش تعیین کننده ای در استقلال جزایر آنتیل و لغو برده داری در آمریکای لاتین ایجاد می کند. یک صد و بیست و پنج سال بعد، ضربه ای قدرتمند در همان جهت توسط انقلاب اکتبر در روسیه وارد میشود. « از هر نظر این شورش سانتو دومینگو و انقلاب اکتبر بود که به ترتیب برده داری وسپس رژیم تروریستی سلطه سفید را به بحران کشانید» : دو فصل تاریخی« که وسیعا مورد تنفر فرهنگ لیبرالی آن زمان» بود.

بدون پرداختن به تاریخ اخیر نئولیبرالیسم، لوسوردو در پایان سوالاتی در مورد مسئولیت لیبرالیسم در « فجایع قرن بیستم» مطرح می کند، و قاطعانه این مسئولیت را سنگین ارزیابی می نماید. با اشاره به نظریه هانا آرنت، که « از مستعمرات امپراطوری بریتانیا برای توضیح پیدایش توتالیتاریسم قرن بیستم» بهره می گیرد او یاد آور می شود که اردوگاه های کار اجباری و دیگر نهادهای غیر دموکراتیک قبل از پایان به اصطلاح «دوران طلائی**» برپا شدند ، به عنوان مثال به « اخراج و جا بجا کردن خونین و مکرر سرخپوستان آمریکای اندرو جاکسون» (توکویل آنرا مدلی دمکراتیک می نامد)» استناد می کند.

با رفتاری که با سیاهان در جهان نو انجام گرفت، برون رفت از حریم انسانیت و از دست دادن صفات انسانی « به قله های دست نا یافتنی رسید» . در جامائیک بریتانیک « یک برده مجبور بود در دهان یک برده گناهکار مدفوع کند و سپس دهانش را به مدت پنج ساعت بدوزد». در ایالات متحده بچه های مدرسه می توانند برای تماشای مراسم آدم کشی یک روز تعطیلی داشته باشند. کتابی که در سال ١٩١٣ در بوستون منتشر شد در عنوانش اشاره به «راه حل نهائی» مسئله سیاهپوستها دارد.

یک محقق آمریکایی، اشلی مونتاگ در مورد نژادپرستی و نازیسم می گوید :«هیولائی که توانست آزادانه بر جهان یورش برد، تا حد زیادی مخلوق خود ماست (…)، و ما مسئول شکل وحشتناکی که این هیولا به خود گرفت هستیم».

آیا نویسنده وقتی به عنوان نتیجه گیری خواهان پایان دادن به این زندگی نامه تملق آمیز لیبرالیسم است، که در این سه دهه پس از فرمانروائی مادام تاچربه مقدار زیاد به ما تزریق شده، اشتباه میکند؟

* دومینیکو لوسوردو.ضد-تاریخ لیبرالیسم ترجمه از ایتالیائی برنارد شامایو. لا دکوورت پاریس ٢٠١٣ ٣٩٠ صفحه ٢۵ یورو Dominico Losurdo. Contre)histoire du liberalisme traduit de lítalien par Bernard Chamayou, La découverte, Paris 2013, 390 pages, 25 €

** از اواخر قرن نوزدهم تا سال ١٩١۴

 

Lucien SEVE

منبع: لوموند دیپلماتیک


این مطلب را چاپ کنید

نظرات شما

ایمیل شما منتشر نخواهد شد پر کردن قسمت های ستاره دار الزامی است *

*


6 − سه =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>