اقتصاد ایران بسته است

7178_Page_

 

هفته نامه تجارت فردا در پنجاه وهفتمین شماره اش با دارون عجم اوغلو که در حال حاضر یکی از سرشناس ترین اقتصاد دانان جهان است،در باره ریشه های اقتصادی دیکتاتوری ودموکراسی گفت وگویی کرده و نظر او را در باره انقلاب های خاورمیانه جویا شده است.
دارون عجم اوغلو که ۴۶ سال سن دارد، اقتصاددانی ترک تبار و استاد تمام دانشکده اقتصاد دانشگاه ام آی تی است. او که سوم سپتامبر امسال (۱۲ شهریور)، چهل و ششمین سالروز تولد خود را پشت سر گذاشت، با این سن نسبتاً پایین، مقالات بسیار زیادی تالیف کرده و جایگاه رفیعی در میان جهان دارد و شاید کمتر اقتصاددانی به پای او برسد. دارون عجم اوغلو بر اساس آخرین رتبه بندی وب سایت IDEAS در ماه آگوست سال ۲۰۱۳ میلادی، دومین اقتصاددان در حوزه اقتصاد سیاسی ثباتی، ششمین اقتصاددان در حوزه اقتصاد شبکه، هفتمین اقتصاددان در حوزه توسعه، هشتمین اقتصاددان در حوزه تکنولوژی و پویایی های صنعتی و همچنین در رتبه بندی کلی، ششمین اقتصاددان جهان است.
خلاصه ای از گفت وگوی تجارت فردا با پروفسور دارون عجم اوغلو را بخوانید:
*اشتباه یکسانی که بسیاری از مفسران در تحلیل های خود در حوزه سیاست مرتکب می شوند این است که انتظار دارند سیاستگذاران انسان هایی از خود گذشته باشند که به دنبال انجام کارهای خوب برای جامعه هستند. اما سیاستگذارانی با این ویژگی ها بسیار نادر و استثنا هستند
* مهندسی زیر و بم رونق اقتصادی نتیجه ای در پی نخواهد داشت، زیرا به سیاست و محدودیت های سیاسی روی زمین چنگ اندازی نمی کند
* از دیر زمانی پیش تاکنون، مصر دارای جامعه ای قطبی بوده است، اما وضعیت این جامعه قطبی بدتر شده است. نخست؛ به دلیل سیاست های مبارک، سپس به دلیل حاکمیت بی کفایت و متعصب اخوان المسلمین که به پیمان اجتماعی که موجب به قدرت رسیدن آنها شد خیانت بسیار زیادی کردند؛ و در نهایت مخرب ترین عامل، بدتر شدن وضعیت قطبی مصر، قتل عام و سرکوب زشتی بود که ارتش، آن را پدید آورد.
*کوبا مثالی بسیار خوب است از دور رذیلت، یا آنچه ما در کتاب، تحت عنوان قانون الیگارشی آهنین نامیدیم. کوبا با نهادهای بسیار بسته ای کار خود را آغاز کرد که موجب زایش انقلابی شدند که هدفش فراهم کردن عدالت و جامعیت بیشتر بود. اما همچون نمونه های بسیار دیگر – که واضح ترین آنها انقلاب بلشویکی در روسیه است – بلافاصله پس از آنکه به قدرت رسیدند، امنیت کافی پیدا کردند و توانستند دیکتاتوری خودشان را حاکم کنند، وعده ها و و قول و قرارها به حاشیه رفت
*استدلال کردم که هرچه تعداد بیشتری از کشورهای اسکاندیناویایی – که دارای جوامع دموکراتیک و باز توزیعی هستند – وجود داشته باشند، احتمالاً به سرمایه داری آمریکایی خون ریز بیشتری نیز نیاز دارند تا مرزهای تکنولوژیک دنیا را به جلو بکشند. در برخی سطوح، این ایده واضحی به نظر می رسد که: کشورهای اسکاندیناوی در بخش های بسیاری – از سخت افزار و نرم افزار گرفته تا فرآورده های دارویی و نانوتکنولوژی – به طور قابل ملاحظه ای از نوآوری های ایالات متحده (و همچنین بریتانیای کبیر و آلمان) نفع می برند. بدون وجود محیط رقابتی و فضای انگیزه بخشی که در جامعه ایالات متحده وجود دارد، ممکن بود برخی از این تکنولوژی ها اصلاً پدید نمی آمد یا بسیار آهسته تر به انجام می رسید
* من مطمئن نیستم، اما احتمالاً این اندیشه که کشوری واحد داشته باشیم که تنها متشکل از کشورهای اسکاندیناویایی باشد، همچون اندیشیدن به یک آرمان شهر (اتوپیا) است.
* چین از نهادهای جامع و فراگیر فاصله بسیاری داشت، اما نهادهای اقتصادی و حتی سیاسی این کشور، پس از مرگ مائو، به میزان بسیار زیادی بهبود یافتند.
* در بسیاری از بخش های آفریقا و آمریکای لاتین، ما شاهد قدرتمندتر شدن دولت های مرکزی بودیم. همین موضوع به پدید آمدن درجه ای از قانون و نظم و ثبات کمک کرد و در نتیجه موجب تشویق سرمایه گذاری و رشد اقتصادی شد؛ حتی اگر این نوع از تمرکززدایی همیشه موجب نزدیک تر شدن یک کشور به نهادهای حقیقتاً جامع و فراگیر نشود.
* در مورد تونس، من هنوز امید خود را از دست نداده ام. همچنان که پیش از این نیز اشاره کرده ام، مصر، و تا اندازه ای ترکیه، قادر به شکستن دور قطبی شدن خود نبوده اند. هر گروهی که به قدرت برسد، به دیگران اعتماد ندارد و سعی می کند از قدرت خود برای کسب قدرت بیشتر خودش استفاده کند و واضح است که چنین رویکردی قطبی شدن را در جامعه عمیق تر کرده و در نهایت دموکراسی را تضعیف می کند.
* به نظر من برای پدید آمدن دور رذیلت سیاسی که کشورهای حوزه منا در آن به سر می برند، تضعیف طبقه متوسط اهمیت فراوانی دارد و نفت نیز در واقع به این ادامه دار شدن چنین دور رذیلت سیاسی کمک می کند.
* نفت، ثروت هنگفتی را برای نخبگان صاحب قدرت به همراه آورده و به آنها استقلال می بخشد و همچنین موجب آن می شود که تنها انگیزه های غلط سیاسی پدیدار شوند. یعنی با استفاده از درآمدهای نفتی، برای آن دسته از جمعیت که با اعانه های دولتی زندگی می کنند، شرایط امکان پذیر می شود.
* درآمدهای عظیم نفتی در نروژ، منجر به تضعیف نهادها نشد، اما در عربستان سعودی یا ایران این تضعیف نهادها اتفاق افتاد یا حداقل این دو کشور نهادهای بسیار بسته ای را به یک شکل یا شکل دیگر نگه داشتند، به این دلیل که این کشورها کار خود را با نهادهای بسته و کشمکش های عمیق در جامعه آغاز کردند.
* برای کشورهای دارای نهادهای بسیار ضعیف، دشوار است که بدون وجود یک جامعه مدنی قدرتمند و با توجه به اینکه برای قرون متمادی کشمکش داشته و مورد تاخت و تاز قرار گرفته اند، یک شبه بخواهند نهادهای جامع و فراگیر بسازند.
* مطالعات من بیانگر آن است که ایران دارای اقتصاد بسته است، با قدرتی که به انحصار گروه کوچکی از شرکت های شبه دولتی درآمده که از آن برای ادامه دار شدن غلبه خودشان و همچنین منافع اقتصادی شان استفاده می کنند. از سوی دیگر همچون اکثر اقتصادهای بسته، این روند به موفقیت اقتصادی نمی انجامد.
* هرچه اقتصاد بیشتر بسته شود، وابستگی بیشتری نیز به شرکت های شبه دولتی و نظامی پیدا خواهد کرد و عملکرد اقتصاد نیز بدتر خواهد شد و حتی احتیاج به محدود کردن بیشتری خواهد بود.
* تحریم ها تقریباً همیشه به مردم عادی صدمه زده و ابزاری ناکارآمد محسوب می شوند. به نظر من راه رفع تحریم ها، آغاز گفت وگو با ایالات متحده است. این کار در زمان احمدی نژاد بسیار سخت بود، اما شاید در زمان رئیس جمهور روحانی امکان پذیر شود.
* برخی استدلال می کنند که آقای روحانی موقعیت مطلوبی دارد، به این دلیل که به عنوان یک نیروی تمام و کمال برآمده از داخل حاکمیت ایران، حمایت نخبگان صاحب قدرت سیاسی و مذهبی سنتی را در ایران پشت سر خود دارد، اما در عین حال نشان داده که علاقه دارد وارد گفت وگو با ایالات متحده و سایر قدرت های خارجی نیز بشود.

 


این مطلب را چاپ کنید

نظرات شما

ایمیل شما منتشر نخواهد شد پر کردن قسمت های ستاره دار الزامی است *

*


هشت + = 9

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>