فرانسه، اسرائیل، آمریکا و عربستان از کدام جهت به ژنو نگاه می‌کنند؟

1923149_Page__2پرونده‌ی هسته‌ای ایران روزهای سرنوشت‌سازی را سپری می‌کند. در دو سوی جبهه‌ی مخالفان ایران، دو کشور وجود دارد که یکی با چراغ خاموش و دیگری با چراغ روشن حرکت می‌کند. عربستان فعلاً چراغ‌هایش را خاموش کرده است؛ بندر بن سلطان در خانه نشسته و خبری از دیدارهای وی با دیپلمات‌های اروپایی به گوش نمی‌رسد.

اما سوی دیگر این ماجرا اسرائیل است. دولت راست‌گرای اسرائیل در روزهای پیشِ رو، برنامه و در واقع کمپین فشرده‌ای را ترتیب داده است. نتانیاهو چراغ‌هایش را روشن کرده و بوق‌هایش را به صدا درآورده است. اولین دیدار نتانیاهو در این روزها، پای کشوری را به میان باز می‌کند که دوست دارد هنوز «قدرت جهانی» نامیده شود. رهبر این قدرت پوشالی، فرانسوا اولاند روز یکشنبه وارد تل‌آویو شد و به اسرائیل اطمینان خاطر داد که «فرانسه تا زمانی که متقاعد نشود ایران به تعقیب سلاح‌های هسته‌ای خاتمه داده است، به مخالفت با کاهش تحریم‌های اقتصادی ادامه خواهد داد.» خوب به این جمله دقت کنید؛ چیزی که قرار است اثبات شود (نظامی بودن برنامه‌ی هسته‌ای ایران) از پیش توسط یکی از کسانی که به دنبال اثبات این قضیه است، فرض شده است. جمله‌ی بعدی اولاند اما به لحاظ منطقی از این هم افتضاح‌تر است: «فرانسه راه تکثیر و گسترش سلاح‌های هسته‌ای را هموار نخواهد کرد.» علاوه بر این که مشکل جمله‌ی قبلی همچنان در این جمله به قوت خود باقی است؛ اولاند در کشوری این سخن را بر زبان آورده است که بمب هسته‌ای دارد و عضو پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای نیز نیست.

کمپین نتانیاهو برای به بن‌بست کشیدن مذاکرات هسته‌ای

پیش از این‌که مجدداً به فرانسه برگردیم، بهتر است برنامه‌ی فشرده‌ی نتانیاهو در روزهای پیش رو را مدنظر قرار دهیم. پس از اتمام دیدار سه‌روزه‌ی اولاند، نتانیاهو روز چهارشنبه برای دیدار با ولادیمیر پوتین عازم مسکو خواهد شد و پس از آن به اسرائیل بازخواهد گشت تا روز جمعه با جان کری دیداری داشته باشد. مذاکرات هسته‌ای ایران با گروه پنج به‌علاوه‌ی یک (آمریکا، چین، روسیه، انگلیس، فرانسه و آلمان) چهارشنبه‌ی همین هفته- ۲۹ آبان- در ژنو سوئیس دنبال می‌شود و دیدارهای دیپلماتیک نتانیاهو در واقع تلاشی است برای تحت تأثیر قرار دادن و به شکست کشاندن این مذاکرات.

اسرائیل به‌عنوان کشوری غاصب که یک کشور (فلسطین) را غصب کرده، یک دولت (دولت فلسطین) را با همکاری قدرت‌های غربی کاملاً حذف کرده و قسمتی از خاک یک کشور دیگر (بلندی‌های جولانِ سوریه) را برای سال‌ها اشغال کرده است، فی‌نفسه کشوری بی‌ثبات است. این کشور که از قضا اقتصادی قوی نیز ندارد و در منطقه‌ای بسیار حساس به نام خاور میانه واقع شده است، تنها به بهای سرکوب فلسطینی‌ها و همچنین مبارزه‌ای دائمی با کلیه‌ی کشورهای مخالف خود می‌تواند به حیات ادامه دهد. لذا تلاش اسرائیل برای به بن بست کشاندن مذاکرات هسته‌ای بیش از آنچه نگرانی این کشور بابت سلاح‌های هسته‌ای را نشان دهد، نگرانی‌اش بابت حذف تحریم‌ها را نشان می‌دهد.

تحریم‌ها کانون اقتصاد ایران یعنی نفت و همچنین راه‌های انتقال پول نفت به ایران را هدف گرفته‌اند. این عامل به تضعیف اقتصاد ایران منجر شده است؛ یعنی اقتصاد یکی از مخالفان اسرائیل تحت تأثیر قرار گرفته است. (این‌ مطلب که این تحریم‌ها- به علت افزایش بهای نفت- تا چه میزان بر اقتصاد کشورهای واردکننده نفت، به‌عنوان مثال هند و چین نیز تأثیرگذار بوده است، به هیچ عنوان برای اسرائیل مهم نبوده و نیست.) از طرف دیگر از منظر قدرت‌های غربی، تحریم نقطه‌ی شروعی بوده است که بر طبق نقشه‌ی راه آن‌ها هدف کلان‌تری را دنبال می‌کرده است. این نقشه‌ی راه، تغییر نقشه‌ی جغرافیایی خاور میانه و فرآیند تغییر رژیم در بعضی از کشورها (که از قضا همگی آن‌ها مخالفان اسرائیل بوده‌اند) را هدف گرفته بود.

در چنین اوضاعی، حذف تحریم‌ها و در رأس آن‌ها تحریم‌های نفتی، نه تنها شرایط را برای تقویت اقتصاد ایران فراهم می‌کند، بلکه با این حذف، گردانندگان این پروژه عملاً معترف خواهند بود که نقشه‌ی راه آن‌ها با شکست مواجه شده است. در واقع، نگرانی واقعی اسرائیل این است: شکست نقشه‌‌ی راهی که کشورهای غربی به سرکردگی آمریکا ظرف دهه‌ی گذشته آن را دنبال کرده‌اند. این نقشه‌ی راه پیش از این در عراق شکست خورده است و در سوریه در آستانه‌ی شکست است.

عشق عربستان و فرانسه

بیایید برای توصیف این عشق از عربستان شروع کنیم. عربستان این روزها با چراغ خاموش حرکت می‌کند. قریب یک ماه پیش عربستان از عضویت در شورای امنیت انصراف داد و با رهبری بندر بن سلطان عملاً خط‌مشی آمریکا در مورد جنگ سوریه و مذاکرات هسته‌ای با ایران را به چالش کشید؛ اما اکنون به دیپلماسی پنهان روی آورده است. عربستان به عنوان نماینده آمریکا در خاور میانه از قِبَل تحریم‌های نفتی ایران از دو جهت منتفع شده است: از طرفی از افزایش قیمت نفت و بالا رفتن سهم بازار خود نفع برده است و از طرف دیگر، اقتصاد جدی‌ترین رقیب منطقه‌ای این کشور یعنی ایران، تحت تأثیر تحریم‌ها قرار گرفته است.

حذف تحریم‌ها می‌تواند این هر دو عامل را از عربستان سلب کند. اولاً، عربستان یا باید به کاهش شدید قیمت نفت تن دهد یا باید با کاهش تولید خود، قیمت‌ها را همچنان بالا نگه دارد اما قسمتی از بازارهای خود را به ایران واگذار نماید. البته راه سومی هم وجود دارد و این راه برای عربستانِ کاملاً وابسته به نفت، یک کابوس خواهد بود: این که با ورود مجدد نفت ایران به بازارهای جهانی هم قیمت نفت شدیداً افت کند و هم سهم بازار عربستان کاهش پیدا کند. اقتصاد عربستان در حال حاضر به نحوی است که کاهش شدید قیمت نفت به شدت درآمدهای دولت را کاهش داده و امکان مدیریت اوضاع اقتصادی را از آن سلب می‌کند. روی دادن چنین حالتی درست شبیه این است که عربستان با تحریم نفتی مواجه شده باشد.

اما در طرف دیگر این رابطه‌ی عاشقانه فرانسه قرار دارد. اولاند رهبر دولتی اسماً چپ‌گراست که در سیاست‌های خود و در واکنش به بحران اقتصادی این کشور، راست‌گرایانه‌ترین سیاست‌ها را اتخاذ کرده است. او که آمده بود تا با ریاضت اقتصادی بجنگد، اکنون به مجری برنامه‌های ریاضت اقتصادی تبدیل شده است. در نتیجه‌ی سیاست‌های اولاند نه تنها شرایط اقتصادی برای فعالیت سودآور شرکت‌ها مهیا نشده است، بلکه برنامه‌های ریاضت اقتصادی و عدم موفقیت دولت در ایجاد اشتغال باعث نارضایتی‌های گسترده‌تر شده است. در نتیجه‌ی همین نارضایتی‌ها محبوبیت اولاند به حدود ۲۰ درصد کاهش یافته است و وی توانسته است از لحاظ منفوریت، رکوردی به نام خود در جمهوری پنجم فرانسه خلق کند! این در حالی است که از ریاست‌جمهوری وی تنها قریب ۱۸ ماه می‌گذرد.

در این شرایط، عربستان با قسمتی از دلارهای نفتی‌اش که در سال‌های اخیر انباشت کرده است، می‌تواند به راحتی در این رابطه نقش ایفاء کند. قراردادهای چندمیلیارد دلاری نظامی و غیرنظامی فرانسه با عربستان، برای تضمین این‌که فرانسه در مذاکرات عربستان را نمایندگی کند، کافی است. اما برای حل بحران اقتصادی فرانسه به هیچ وجه کافی نیست. بحران در فرانسه ناشی از مصرف نامکفی و آن هم ناشی از کاهش جدی فرصت‌های سودآور و کاهش نرخ سود بوده است. سیاست‌های ریاضتی دولت فرانسه، با کاهش قدرت خرید مردم و افزایش نرخ بیکاری از یک طرف به مصرف نامکفی دامن زده است و از طرف دیگر با کاهش سطح دستمزدها و کاهش افراد مزدبگیر، عملاً کاهش درآمدهای مالیاتی دولت و کسری بودجه را به همراه داشته است. کسری بودجه به نوبه‌ی خود به سیکل معیوبی دامن زده است که به اتخاذ سیاست‌های ریاضتی بیشتر و شدیدتر منجر شده است. این همه در یک پارامتر یعنی نارضایتی شهروندان فرانسوی و میزان منفوریت اولاند نمود یافته است. چنین بحران وسیعی به هیچ وجه نمی‌تواند با چند سفارش خرید چندین میلیارد دلاری عربستان مرتفع شود.

اما طرف دیگر ماجرا و در موضعی بالاتر از اسرائیل و عربستان و فرانسه، آمریکا ایستاده است. از یک سو، از امکان توافق در مذاکرات هسته‌ای و مذاکره با کنگره برای به تعویق انداختن تحریم‌های جدید سخن می‌گوید و از سوی دیگر از این‌که «همه‌ی گزینه‌ها روی میز است» و بگذارید مذاکره را نیز امتحان کنیم. این‌ سناریو، که آمریکا واقعاً وارد مذاکره شده است تا مذاکره را با پیش نهادن شروط غیرواقع‌گرایانه به بن بست بکشاند و پس از آن بگوید «این هم راه‌حل دیپلماتیک، دیدید اثری نداشت»، یک سناریوی محتمل است. سناریوی دیگر این است که آمریکا شکست‌های خود در سوریه و همچنین شکست نقشه‌ی راه خود در خاور میانه را پذیرفته است و اکنون دنبال نوع دیگری از بازی است. متأسفانه از سناریوی دوم و از اعتراف به این شکست، تاکنون ما هیچ شواهدی در دست نداریم. اما شواهد سناریوی اول، روزانه در خبرگزاری‌ها جلوی دید عموم قرار می‌گیرد. برای این‌که در این نوشته‌ی کوتاه پیشگو نباشیم، بیایید بر انتهای همین سطر نقطه بگذاریم.

منبع: پترونت


این مطلب را چاپ کنید

نظرات شما

ایمیل شما منتشر نخواهد شد پر کردن قسمت های ستاره دار الزامی است *

*


هفت − = 4

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>